بابک گلستانی – ۲۰ آوریل ۲۰۲۶
ما انسانها برای درک رویدادهای بزرگ (از انقلابها تا اپیدمیها و موفقیتهای تجاری) معمولاً از همان «عقل سلیم» و روش آزمونوخطایی استفاده میکنیم که در زندگی روزمره به کار میبریم. اما دانکن واتس در کتاب «همه چیز بدیهی است» نشان میدهد که این رویکرد، ما را در دامِ چهار خطای شناختیِ بزرگ میاندازد:
تکرارناپذیری تاریخ و «جبرگرایی خزنده»
در علم، برای اثبات یک علت، آزمایش را بارها تکرار میکنیم؛ اما تاریخ فاقد «نسخههای پیشنویس» است و فقط یک بار اتفاق میافتد.
مثال: آیا افزایش نیروهای آمریکایی در سال ۲۰۰۷ باعث کاهش خشونت در عراق شد؟ ظاهر امر (زمانبندی و نیت) میگوید بله. اما همزمان دهها اتفاق دیگر (مثل همکاری سنیها با آمریکا یا تغییر رویه شبهنظامیان شیعه) هم رخ داده بود. ما چون نمیتوانیم تاریخ را بدون حضور نیروهای آمریکایی «دوباره اجرا کنیم»، هرگز نمیتوانیم علت قطعی را پیدا کنیم.
جبرگرایی خزنده: این ناتوانی در مقایسه، باعث میشود فکر کنیم آنچه رخ داده، از ابتدا اجتنابناپذیر بوده است.
پیوند با میلان کوندرا: این دقیقاً همان مفهوم «یک بار مساوی است با هیچبار» در بار هستی است. کوندرا میگوید چون زندگی شبیه اولین تمرین یک نمایش است و امکان مقایسه مسیرهای طینشده وجود ندارد، درک قطعیِ درستی و نادرستیِ تصمیمات، یک توهم است.
سوگیری انتخاب (Sampling Bias)
ما برای کشف علتها، فقط به سراغ «اتفاقات افتاده» و نمونههای موجود میرویم و هزاران اتفاقِ مشابهی را که به نتیجه متفاوتی ختم شدهاند، نادیده میگیریم.
توهم راز موفقیت: برای فهمیدن دلیل موفقیت، شرکتهای موفق را بررسی میکنیم و میبینیم مدیرانشان ریسکپذیر بودهاند. اما فراموش میکنیم هزاران شرکت ورشکسته هم وجود دارند که دقیقاً همین ویژگی را داشتهاند!
شرط لازم در برابر شرط کافی: وقتی هواپیمایی سقوط میکند، محققان عواملی مثل خستگی خلبان، خرابی رادیو و مهِ غلیظ را مقصر میدانند. اما آنها فراموش میکنند که این عوامل روزانه در هزاران پروازِ امن هم وجود دارند. یا در مورد تیراندازی مدارس، مجرمان معمولاً نوجوانانی منزوی و علاقهمند به بازیهای خشن هستند؛ اما صدها هزار نوجوانِ دقیقاً با همین شرایط وجود دارند که هرگز دست به اسلحه نمیبرند. ما عواملِ «لازم» را با علتِ «کافی» اشتباه میگیریم.
مغالطه پسرویدادی (Post-Hoc Fallacy)
عقل سلیم به راحتی گولِ توالیِ رویدادها را میخورد. ما فکر میکنیم چون رویداد «ب» بعد از رویداد «الف» آمده، پس حتماً «الف» علتِ «ب» بوده است. در دنیای فیزیک ما میفهمیم که آوازِ پرنده باعث تکان خوردن شاخه درخت نمیشود (بلکه کارِ باد است)، اما در دنیای پیچیده اجتماعی، ذهن ما به سرعت برای رویدادهای متوالی، روابط علت و معلولی میتراشد.
افسانه «آدمهای خاص» (نقد مالکوم گلدول)
ما تمایل داریم رویدادهای بزرگ را به گردنِ چند انسانِ استثنایی یا «ابرناقل» بیندازیم. دانکن واتس این ایده را که مالکوم گلدول در کتاب نقطه تیپ مطرح کرده، زیر سؤال میبرد:
افسانه قهرمانان (پل ریور): گلدول میگوید پل ریور توانست در نیمهشب مردم را برای جنگ استقلال آمریکا بیدار کند، چون یک آدم خاص و یک «شبکهساز اجتماعی» بود؛ در حالی که سوارکار دیگر (ویلیام داوز) در مسیر خودش موفق نشد. اما واتس میگوید تفاوت نتیجه به خاطر تفاوتِ مسیرها، شهرها و هزاران متغیر دیگر بود، نه صرفاً ژن و ذاتِ پل ریور.
افسانه ابرناقلها در بیماری (سارس): در اپیدمی سارس، یک بیمار ۱۵۶ نفر را آلوده کرد و به او لقب «ابرناقل» دادند. اما بررسیها نشان داد مشکل اصلاً ذاتِ این آدم نبود! پزشکان بیماری او را اشتباه تشخیص دادند، او را در یک اتاق عمومی با تهویه خراب گذاشتند و یک دستگاه اکسیژنساز در ریهاش قرار دادند که ویروس را مثل سمپاش در هوا پخش کرد. در اپیدمی بعدی هم عامل انتقال نه یک انسان خاص، بلکه خرابی لولهکشی ساختمان بود.
همدستی عقل سلیم و تاریخ
انسانها ذاتاً دوست دارند جهانِ پیچیده و آشفته را به شکل داستانهایی ساده و پیشبینیپذیر، با حضور قهرمانان و مقصرانِ مشخص ببینند. «تاریخ» هم با حذف کردن جزئیاتِ مزاحم، متغیرهای پنهان و تصادفات، یک مسیر خطیِ تمیز را برای ما باقی میگذارد. ترکیب این دو باعث میشود ما یک اشتباه مهلک مرتکب شویم: ما توصیفِ اینکه «چه» اتفاقی افتاده را با کشفِ اینکه «چرا» آن اتفاق افتاده، یکی میدانیم.
-
انتروپی، فراموشی و غرشِ نظمِ قدیم
بابک گلستانی – ۳ مارس ۲۰۲۰ اطلاعاتِ ذخیرهشده در حافظهٔ بشر (یا به قولی همان…
-
خاکستر قدرت: فرم، بیفرمی و امکان امر سیاسی
بابک گلستانی – ۲ آوریل ۲۰۲۰ مدیوم، هم بستر ظهور فرم است و هم نیروی…
-
جهل مدیوم
«در آثار احلام شیبلی، عکاس فلسطینی، از نمایش عریانِ خشونت و صحنههای دردناک خبری نیست؛…