بابک گلستانی – ۳ مارس ۲۰۲۰
اطلاعاتِ ذخیرهشده در حافظهٔ بشر (یا به قولی همان فرهنگ) از طریق انتروپی محو میشوند و ابرِ هرلحظه در حال گسترشِ انتروپی، فرهنگ را روزی به نابودی خواهد کشاند. این چیزی بود که به ما گفته شده بود؛ اما حواسمان هم بود که فرهنگ در حقیقت یک رویکرد «نِگنتروپیک» (negentropic) است: یعنی یک مقاومت در برابر انتروپی، یا شاید بشود گفت «مقاومت در برابر فروپاشیِ معنا».
در تئوری اطلاعات، انتروپی به تعبیری «میزان تردید» است. اطلاعات هم مقاومتی است در برابر تردید و احتمالات. اما وقتی حجم عظیمی از اطلاعات به غولی از تردید تبدیل شود، میتوان از فراموشکاری جهان حرف زد. توضیح با یک مثال مشهور: اگر یک سکهٔ معمولی را پرتاب کنیم، احتمال اینکه شیر بیاید یا خط، یکیست (انتروپی ماکسیمم). اما فرهنگ، حکمِ آن سکهٔ رویاندود را داشت؛ عاملی بیرونی و ممتاز که احتمالات را تغییر میداد تا «معنا» شکل بگیرد.
وضعیت امروز دنیا، بهویژه بهواسطهٔ همهگیریِ رسانههای اجتماعی، وضعیتِ کمحافظگیست که به توجه کوتاهمدت و بیتفاوتیِ ممتد نسبت به ارزشها انجامیده. در این فضا، چیزها در دَم فراموش میشوند. بیتفاوتیِ ناشی از کمحافظگی، گزینشی عمل نمیکند. اطلاعات جدید هر لحظه یا جایگزین اطلاعات قدیم میشوند یا آنها را «خنثی» میکنند. انتروپی به ماکسیممِ خود نزدیک شده و واپیچیدگیهای مزاحمِ فراموشی به شکلی آشتیناپذیر و نابخشودنی مقهور میشوند. شاید دقیقاً به همین دلیل است که تحرکاتِ تحت تأثیر این رسانهها، قدرت تخریب بالایی دارند اما قدرت سازندگیشان بسیار پایین (و یا حتی هیچ) است. تحت سیطرهی رسانههای اجتماعی میتوان به سرعت همه چیز را ویران کرد، اما «ساختن» معماریِ پیچیدهتری میطلبد: ساختن نیازمندِ پیوندِ حافظهٔ کوتاهمدت (شور و انگیزه) با حافظهٔ بلندمدت (فرهنگ) است؛ پیوندی که در این فضای فراموشکار، گسسته شده است.
درست است! در فراموشی هم مقاومت وجود دارد: مقاومت در برابر انتروپی از سوی کسانی که یا هنوز آن را باور نکردهاند یا نسبت به آن بیحس شدهاند.
دستهٔ اول شبیه خوابگردها هستند؛ یادشان نمیآید که فراموشکارند و هنوز درک نکردهاند که مقاومتشان، خود بخشی از همین پروسهٔ سقوط در یک جهان «قطبگریز» (جهانی که مرکز و جهت خود را از دست داده) است.
اما دستهٔ دوم خطرناکترند؛ همان مدافعان نظم آرشیتکتونیکِ «قدیم». وقتی در این فراموشی، مفاهیم خطی مثل «پیشرفت» رنگ میبازند، این نظم کهنه غرش میکند و برای بقا تقلا میکند. این نظم میکوشد از دل بینظمی، دوباره نظم مطلوب خود را بیرون بکشد، اما چون زمان تنگ است، دیگر خبری از آن سرکوبهای «باظرافت» گذشته نیست؛ بلکه دست به خشونتی «ورقلمبیده»، زشت و عریان (مانند جنگافروزی) میزند.
هدف چیست؟ ایجاد یک شوک. آنها میخواهند با این کار، دستکم تلنگری به حافظهٔ کوتاهمدتِ جهان بزنند تا نگاهها دوباره به سمت آنها برگردد؛ تلنگری که حکمِ دستکاری در نتیجهی یک سکهٔ پرتابشده را دارد. این تحریک حافظه، عملاً به خرابکاری میانجامد؛ آنها بدون هیچ ظرافتی ویران میکنند، نه برای اینکه روی زمینِ صاف چیزی بسازند، بلکه با این امید قماربازانه که شاید از میانِ آوارها، گنجی ارزشمند (نفت، منبع قدرت، مشروعیتِ از دست رفته، یا حتی ترسِ خالص) پیدا شود که بتوانند با آن چند صباحی بیشتر دوام بیاورند. این یک استراتژی انتحاری-انتقامی است با این منطق که: «اگر من نتوانم نظم را کنترل کنم، پس چنان بینظمیای ایجاد میکنم که همه برای نجات، دوباره به من التماس کنند.»
حال سوال اینجاست: آیا ما با یک فاجعه مواجهیم؟ اگر «افلاطونی» و بهویژه «هگلی» نگاه کنیم، شاید این هم «خیر» باشد. تا امروز که فرهنگ دست بالا را داشت، اوضاع خیلی هم روبهراه نبود. بیایید صادق باشیم: آیا ما واقعاً در گذشته از تاریخ درس میگرفتیم؟ نه لزوماً. در «قدیم»، هر کسی تاریخ را به نفعِ خودش میفهمید و مصادره میکرد. حافظهٔ تاریخی اغلب ابزاری بود برای خودبرتربینی، نژادپرستی و توجیهِ جنایت. تفاوتِ وضعیتِ امروز فقط در این است که آن «فهمِ مصادرهشده» هم دیگر به سختی در یاد میماند.
شاید خیلی تلخ نباشد اگر تا اطلاع ثانوی، رویکردِ فراموشکارانهٔ جهان باعث شود آن حافظهٔ بشریِ پر از کینه و حقکشی از یاد برود. شاید اگر فراموش کنیم، ستونهای تاریک و سنگیِ تاریخ فرو بریزند.
اما هشدارِ نهایی پابرجاست: خطرِ اصلی اینجاست که در غیابِ حافظه، میدان برای «قدرتها» (همان نظمِ قدیمِ غرشکننده) خالی میشود. اگر فراموشی حاکم شود، قربانیان و جلادان در یک سطح از بیاهمیتی قرار میگیرند و این یعنی پیروزیِ نهاییِ قدرتها. آنها که ابزارِ روایتسازی و شوکهای آنی را در دست دارند، بر ویرانههای حافظهٔ ما، روایتِ مطلوبِ خودشان را بنا میکنند. همانطور که والتر بنیامین هشدار داده بود (با کمی تغییر): «اگر قدرتها پیروز شوند، حتی مردگان هم در امان نخواهند بود.»
-
انتروپی، فراموشی و غرشِ نظمِ قدیم
بابک گلستانی – ۳ مارس ۲۰۲۰ اطلاعاتِ ذخیرهشده در حافظهٔ بشر (یا به قولی همان…
-
خاکستر قدرت: فرم، بیفرمی و امکان امر سیاسی
بابک گلستانی – ۲ آوریل ۲۰۲۰ مدیوم، هم بستر ظهور فرم است و هم نیروی…
-
جهل مدیوم
«در آثار احلام شیبلی، عکاس فلسطینی، از نمایش عریانِ خشونت و صحنههای دردناک خبری نیست؛…