جهل مدیوم

«در آثار احلام شیبلی، عکاس فلسطینی، از نمایش عریانِ خشونت و صحنه‌های دردناک خبری نیست؛ همین امر باعث شده بسیاری به‌اشتباه عکس‌های او را تهی از اعتراض بدانند. اما او در عوض، آرامش را به تصویر می‌کشد؛ آرامش هولناکی که خبر از پایانِ یک مأموریت می‌دهد…»

پاراگراف بالا ترجمه‌ی آزاد است از متن اولریش لوک (لینک در انتهای پست).



بابک گلستانی – مارس ۲۰۲۰

رسانه‌ها در نمایش جنون‌آمیزِ خشونت و کشتار — خواه با ولعِ جذب مخاطب و خواه در پسِ نقابِ بشردوستی — سرانجام به ایستگاه مشترکی می‌رسند: عادی‌سازی رنج. آن‌ها با کالایی‌سازیِ فاجعه، چنان معنای درد را تهی و عواطف را مسخ می‌کنند که رنجِ «دیگری»، تنها به تصویری گذرا و مصرفی بدل می‌شود. به قول سوزان سونتاگ: تصویرِ بیش از حد، خاصیتِ بازنمایی خود را از دست می‌دهد.

در مقابل این رویکرد، سینما درس‌های مهمی دارد. اسپیلبرگ در «آرواره‌ها»، هیولا را از چشم پنهان می‌کند تا تعلیق را زنده نگه دارد؛ او با محروم کردنِ بیننده از تماشای عریانِ کوسه، مانع از بی‌حسیِ او می‌شود و همین «ندیدن»، وحشت و بیداری را تضمین می‌کند. میشائیل هانکه نیز در «پنهان» (Caché)، علیه سینمایی که اصرار بر «دیکته کردنِ تمام واقعیت» دارد، قیام می‌کند. او با حذف جزییات و غیرقابل‌شنیدن کردنِ مکالمات، پرده‌پوشیِ پرده را به نمایش می‌گذارد تا مخاطب را وادار به اندیشیدن کند. او حرف از ندانستن می‌زند، ندیدن، نشنیدن؛ و «جهل مدیوم» را به تصویر می‌کشد. او برخلاف دوربین‌های خبری که ادعای «دانای کل» بودن دارند، عامدانه محدودیتِ دوربین را به رخ می‌کشد و اعتراف می‌کند که حقیقت همواره در قاب جا نمی‌شود.

در حالی که در سینمای جریان اصلی و اخبار، دوربین مثل «چشم خدا» عمل می‌کند؛ از همه‌چیز خبر دارد، وارد هر اتاقی می‌شود و هیچ رازی را پنهان نمی‌گذارد. اما جهل مدیوم یعنی اعترافِ ابزار (دوربین/رسانه) به محدودیتِ خود. در اینجا دوربین می‌گوید: «من هم مثل انسانم؛ همه‌چیز را نمی‌بینم، همه‌چیز را نمی‌دانم و نمی‌توانم حقیقت مطلق را نشان دهم.»

چرا این مهم است؟ وقتی مدیوم (رسانه) به ندانستنِ خود اعتراف می‌کند (نشان ندادنِ منبعِ تهدید، یا قاتل، یا جزییاتِ جنایت)، مخاطب دیگر نمی‌تواند به صندلی تکیه دهد و فقط مصرف‌کننده باشد. مخاطب مجبور می‌شود جای خالیِ نادانسته‌های دوربین را با ذهن خودش پر کند.

همین نگاه در عکاسیِ احلام شیبلی نیز جاری است. او در ثبتِ فاجعه، از نشان دادنِ اجساد و خونریزی استنکاف می‌کند و در عوض به سراغِ «اشباح» می‌رود. شیبلی ردپایِ غیاب را در خانه‌های خالی و قاب‌عکس‌های روی دیوار جستجو می‌کند و به‌جای نمایشِ مستقیمِ خشونت، «حضورِ سنگینِِ نبودن» را به تصویر می‌کشد.

استراتژیِ پنهان‌سازی — چه هیولای اسپیلبرگ باشد، چه سکوت‌های هانکه و چه اشباحِ احلام شیبلی — کارکردی بیدارکننده دارد؛ چرا که ذهن را درگیرِ کشف می‌کند. اما رسانه‌های خبری با بمبارانِ بی‌وقفه‌ی تصاویرِ عریان، قوه‌ی تخیل و همدردی را فلج کرده و در نهایت، مخاطبی منفعل و بی‌تفاوت تحویل جامعه می‌دهند.



لینک: https://www.documenta14.de/en/south/25224_ahlam_shibli_s_occupation_introduction_by_ulrich_loocks