بابک گلستانی . ۳ مِی ۲۰۲۶
ما در عصری زندگی میکنیم که شاید به اشتباه «عصر اطلاعات» نامیده میشود؛ دورانی که تصور میکنیم به دلیل دسترسی لحظهای به اخبار و تصاویر، جهان از همیشه شفافتر است. اما واقعیت این است که آنچه ما مصرف میکنیم، «دادههای خام و شفاف» نیستند، بلکه محصولاتِ بهشدت پردازششده، جهتدار و غیرشفافی هستند که از فیلترهای متعدد عبور کردهاند. رسانه، در ذات خود، یک شیشه شفاف رو به جهان نیست، بلکه یک کارخانه تاریک است که فرمول تولیداتش از چشم ما پنهان مانده است.
ویلم فلوسر و دیکتاتوری «آپاراتوس»
برای درک دقیق این تاریکی، هیچ متفکری به اندازه ویلم فلوسر راهگشا نیست. فلوسر با معرفی مفهوم «جعبه سیاه» (The Black Box)، هستهٔ مرکزی غیرشفاف بودن رسانه را کالبدشکافی میکند.
از نگاه فلوسر، دستگاههای رسانهای (آپاراتوس) ماشینهایی هستند که بر اساس برنامهها و الگوریتمهای پیچیدهای کار میکنند. مخاطب تنها ورودی و خروجیِ این جعبه (مثلاً یک عکس خبری یا یک فید در شبکههای اجتماعی) را میبیند، اما از آنچه درون جعبه میگذرد و نحوهٔ پردازش دادهها، کاملاً بیخبر است. این غیرشفاف بودن به چند پیامد خطرناک منجر میشود:
تصاویر فنی و توهم «دوربین به مثابه چشم»
فلوسر معتقد است بزرگترین فریب رسانههای مدرن این است که ما گمان میکنیم دستگاههایی مثل دوربین، مانند یک پنجرهٔ شیشهای شفاف عمل میکنند. وقتی ما به یک تابلوی نقاشی نگاه میکنیم، میدانیم که نقاش واقعیت را از فیلتر ذهن و قلمموی خود عبور داده است، اما وقتی به یک عکس یا ویدیو نگاه میکنیم، فریب میخوریم و آن را سند بینقص واقعیت میپنداریم.
فلوسر میگوید این تصاویر، بازتاب شفاف جهان نیستند؛ بلکه «تصاویر فنی» (Technical Images) هستند. یعنی کدهایی که بر اساس منطق درونی دستگاه ساخته شدهاند. ما فکر میکنیم واقعیت را میبینیم، در حالی که فقط در حال تماشای خروجیِ برنامهریزیشدهٔ دستگاه هستیم.
برای درک بهتر این موضوع، جنجال عکاسی از ماه با گوشیهای پرچمدار امروزی را در نظر بگیرید. شما در یک شب تاریک روی ماه زوم میکنید، عکس میگیرید و تصویر فوقالعاده واضحی پر از دهانهها و پستیوبلندیها میبینید. شما قدرت لنز دوربینتان را تحسین میکنید. اما واقعیتِ پنهانِ درون «جعبه سیاه» چیز دیگری است: سنسور کوچک گوشی شما از آن فاصله، فقط یک لکهٔ نورانی و تار دریافت کرده است (این تمام واقعیت فیزیکی بود). در این نقطه، هوش مصنوعی دستگاه وارد عمل میشود؛ لکه را تشخیص میدهد، به بانک اطلاعاتیاش رجوع میکند، کدهایی از تصاویر واضح ماه را میآورد و دهانهها و سایهها را روی آن لکه تار برای شما نقاشی و بازسازی (Render) میکند. آن عکسِ زیبا، بازتاب جهان نیست، بلکه تفسیرِ الگوریتمها از یک لکهٔ نور است. شما در حال تماشای دیتای شفاف نیستید، بلکه به پردازش ماشین خیره شدهاید.
انسان در مقام «کارگزار» (Functionary)
در این فضای غیرشفاف، این انسان نیست که از رسانه استفاده میکند، بلکه رسانه است که انسان را به کار میگیرد. ما تنها دکمههای این جعبه سیاه را فشار میدهیم (لایک میکنیم، اسکرول میکنیم، عکس میگیریم) تا برنامهٔ دستگاه کامل شود.
از بین رفتن معنای اصلی داده
دادهها در درون آپاراتوس، نه برای کشف حقیقت، بلکه صرفاً برای تداوم کارکردِ خودِ دستگاه پردازش و بازتولید میشوند.
همصدایی متفکران: لایههای دیگر این جعبه سیاه
اگرچه فلوسر بر ماهیتِ تکنولوژیک و فلسفیِ این غیرشفاف بودن تاکید داشت، متفکران دیگر نشان دادهاند که این «جعبه سیاه» لایههای پنهان دیگری نیز دارد که دادهها را کدر میکنند:
تاریکیِ سیاسی و اقتصادی: نوآم چامسکی و ادوارد هرمن
در مدل «پروپاگاندا»، نشان دادند که درون این جعبه سیاه، فیلترهای قدرتمندی از جنس ثروت و قدرت وجود دارد. دادههای خام پیش از تبدیل شدن به خبر، توسط مالکان ابرشرکتها و منافع سرمایهگذاران سانسور و دستچین میشوند.
تاریکیِ ایدئولوژیک: استوارت هال با نظریه «رمزگذاری»، اثبات میکند که دادهها خنثی نیستند. ژورنالیستها و تولیدکنندگان محتوا، جهانبینی و سوگیریهای طبقاتی خود را درون پیامها کُدگذاری میکنند. دیتای خروجی، در واقع یک ایدئولوژی بستهبندیشده است
تاریکیِ الگوریتمی: در دنیای دیجیتال امروز، الی پاریسر مفهوم «حباب فیلتر» را مطرح میکند که نسخه مدرنِ جعبه سیاه فلوسر است. الگوریتمهای پنهان، بدون شفافیت، تصمیم میگیرند چه دیتایی به ما برسد و ما را در زندانهایی از اطلاعاتِ همسو با سلیقهمان حبس میکنند.
تاریکیِ هستیشناسیک: در نهایت، ژان بودریار هشدار میدهد که این ماشینهای رسانهای چنان در تولید دیتای غیرشفاف پیش رفتهاند که دیگر نیازی به جهان واقعی ندارند. آنها «وانموده»هایی میسازند که از خود واقعیت واقعیترند؛ دیتایی که اصلاً ریشهای در حقیقت ندارد و کاملاً توهمی است.
رسانه دیتای غیرشفاف است؛ ترکیبی از برنامههای تکنولوژیک (فلوسر)، منافع سیاسی (چامسکی)، کدهای ایدئولوژیک (هال) و الگوریتمهای منزویکننده (پاریسر). تا زمانی که ما با رسانه به عنوان یک «پنجره شفاف» برخورد کنیم، صرفاً کارگزارانی مطیع برای جعبههای سیاه خواهیم بود. رهایی از این توهم، نیازمند سواد رسانهای انتقادی و درک این واقعیت است که ما مصرفکنندهٔ سازههایی برنامهریزیشده هستیم، نه ناظرانِ بیواسطه جهان.
-
انتروپی، فراموشی و غرشِ نظمِ قدیم
بابک گلستانی – ۳ مارس ۲۰۲۰ اطلاعاتِ ذخیرهشده در حافظهٔ بشر (یا به قولی همان…
-
خاکستر قدرت: فرم، بیفرمی و امکان امر سیاسی
بابک گلستانی – ۲ آوریل ۲۰۲۰ مدیوم، هم بستر ظهور فرم است و هم نیروی…
-
جهل مدیوم
«در آثار احلام شیبلی، عکاس فلسطینی، از نمایش عریانِ خشونت و صحنههای دردناک خبری نیست؛…